آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

شنبه28دی92(آخر هفته پیش)

1392/10/28 9:11
نویسنده : مامان نسرین
249 بازدید
اشتراک گذاری

 

                                 شلک های محدثه  

سلام گل مادر.قربونت برم.صبح خواب بودی که گذاشتمت تو تخت مهدت.بوسیدمت و اومدم اداره.

اینروزا حالم اصلاً مساعد نیست و تمام جریانات زندگی کمی پیچیده شده.بگذریم. دختر عسل یه عادتی اینروزا پیدا کرده و اونم اینکه هر وقت میخواد با من و بابایی حرف بزنه باید با دستاش گوش هام رو بگیره. هر چند من بعضی وقت کلافه میشم و قیافه م میشه ایطوریکلافه 

یه اصطلاح جدید هم اینروزا دخمل طلا به کار می بره.مثلاً از چیزی خوشش میاد یا میخواد ازش تعریف کنه. مثل دیشب موقع خواب بغلم کرد و گفت: مامانی چشات خیلی اناره! منم مژه

دیروز جمعه علی رغم تمام بدحالی من با اصرار بابا رضا رفتیم خونه باباقاسم.خونه بابا قاسم توسط شما و آوین و فرهام و امیر علی شده بود میدون جنگ.من که واقعاً کلافه شده بودم.عمه ارغوان از مامان فاطمه خواست حضور شما رو در اونجا ساعتی کنه. تا با هم تداخل نداشته باشید. خلاصه جریاناتی بود برای خودش که آخرش به بابا گفتم:بیا زودتر بریم و همین کار رو کردیم. وقتی اومدم خونه به آرامش رسیدم.شما هم تو ماشین از خواب غش کردی و تا رسیدیم پارکینگ بیدار شدی. شب هم خاله شهناز و عمو  علیرضا اومدند یه سری به ما زدند.شما هم تا عمو رو دیدی پریدی بغلش و گفتی: عمو سی دی جدید باب اسپنجی گرفتم بیا ببینیم بعدش قیافه هممون شد اینطوریخنده

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامی کوروش
30 دی 92 8:17
نشا... به زودی زندگی ات از پیچیدگی درمیاد و همه چی رو روال می افته عزیزم . دخمل شیرین سخن و بچلووووون .
مامان نسرین
پاسخ
ممنون گلم
مامان کسرا
1 بهمن 92 11:07
سلام عزیزم کسرا عهم که کوچکتر بود گوش هام را میگرفت الان هم میگه شما صحبت نکنین تا من صحبت کنم فعلا که بچه سالاریه و هر کاری دوست دارن میکنن بچه هایی که با هم در گیر میشن بزگتر شن خوب میشن دختر گلت رامیبوسم
مامان نسرین
پاسخ
سلام گلم.شما هم پسر گلتون رو ببوسید
مامان مهديس
1 بهمن 92 15:19
سلام عزيزم. از گوش نگو كه مهديسم پدر من و باباش رو درآورده. ميخواد كه ابراز علاقه كنه مياد گوش رو ميگيره و ميگه گوش گوشي، گوش گوشي. اونقدر كه ديگه كلافه ميشيم و بعد هم يه اخم . ولي درست ميشه. ان شاءا.....
مامان نسرین
پاسخ
سلام گلم.منم بعضی وقت ها کلافه میشم.نمیدونم این جور چیزا رو از کی یاد میگیرند
مامان محیا
2 بهمن 92 10:52
انشاالله همه چی به خوبی و خوشی حل بشه آویسا جون هم خیلی شیرین و دوست داشتنیه از همه کاراش لذت ببر کلافه نشو به سرعت اینروزا میگذره و بچه ها بزرگ میشن و دلمون برای این روزاشون تنگ میشه
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم.
مامان صدف
19 بهمن 92 9:43
عین طرح ترافیک
مامان نسرین
پاسخ
واقعاً خواهر. کم کم به اونجا هم میرسه